مترجم سرا

سفارش ترجمه (09916401372)

خاطره ای در باره ترجمه شفاهی

خاطره ای درباره ترجمه

خاطره ای درباره ترجمه

 

 

یک روز در منزل نشسته بودم و مشغول تماشای تلویزیون بودم و ناگهان موبایلم زنگ خورد. گوشی را از روی زمین برداشتم و نگاهی به شماره آن انداختم ولی شماره برایم نا آشنا بود. پس از مکث کوتاهی تلفن را جواب دادم: بله. پدرم پشت خط بود. شغل پدر من رانندگی تاکسی است. صدا قطع و وصل می شد. پدرم گفت: من یک مسافر خارجی دارم نمی فهمم که چه می گوید. من هنوز کامل متوجه نشده بودم که پدرم چه می گوید که ناگهان پدرم گوشی را مسافر خود داد و او شروع کرد به انگلیسی صحبت کردن. به علت قطع و وصل شدن صدا و آنتن ندادن گوشی اول فکر کردم که طرف دارد ترکی صحبت می کند ولی بعد متوجه شدم که او دارد انگلیسی صحبت می کند من که خیلی حول شده بودم هول هولکی شروع کردم به انگلیسی صحبت کردن با طرف. افرادی که در منزل بودند اول فکر کردند من دارم ادا بازی در میارم ولی بعد از اتمام مکالمه به آنها گفتم که یکی از مسافران پدر بود که انگلیسی بلد بود. او در اصل شخص عربی بود که انگلیسی نیز می دانست. او ابتدا احوالم را پرسید من هم جوابش را دادم بعد گفت که من احمد هستم از عربستان و در دانشگاه فردوسی مشهد در رشته ای که نفهمیدم چی بود مشغول تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد است. بعد هم از من خواست که مسیر راه آهن مشهد را برایش توضیح دهم که جوابش را دادم بعد از قطع کردن تلفن احساس خوبی داشتم. احساس مفید بودن کردم. و از خدا ممنونم که همچین نعمت بزرگ و به درد بخوری رو در وجود من به امانت گذاشته است. باید به عرضتون برسونم که من قبل از این خاطره تا به حال تجربه ترجمه شفاهی به صورت زنده نداشتم. این شد که اعتماد به نفسم در این زمینه افزایش پیدا کرد و متوجه شدم که خواستن توانستن است.

موضوعات: عمومی

ديدگاه خود را بيان کنيد