خبرگزاری مترجم

مرجع اطلاع رسانی اخبار ترجمه

داستان مترجم خوش خیال

می پرسید مترجم خوش خیال کیه. صبر داشته باشید.

از اول قضیه نپرید به آخر قضیه.

از بچگی به زبان علاقه داشتم. بچه بودم.

خوندن و نوشته بلد نبودم ولی وقتی هر جا تلفظ کلمات انگلیسی رو می شنیدم ذوق می کردم.

بزرگ شدم. رفتم راهنمایی، اونجا از همه بهتر بودم توی درس زبان انگلیسی.

همه فکر می کردن من گام به گام دارم.

گذشت رفتم به دبیرستان. اونجا هم همین اتفاقا تکرار شد.

گذشت…………..  کنکور دادم. اونم چه رشته ای. رشته مترجمی زبان انگلیسی.

به کجا رسید

سال 90 بود. هیژده سالم بود.ذوق داشتم. شوق داشتم. چه می فهمیدم که دور و برم چه خبره. اسم چهار تا بازی کامپیوتری رو بلد بودم فکر می کردم ترجمه بلدم. خخخخ. اومدم توی دانشگاه دیدم نه بابا از این خبرا نیس.

چی فکر می کردم و چی شد

فکر می کردم بیام دانشگاه بهم زبان درس می دن. اما دیدم که نه بابا از این خبرا نیست. رفتم سر کلاس و همون جلسه اول استاد از ما خواست که به انگلیسی خودمون رو معرفی کنیم. منم که جلسه اولم بود و تازه دیرم رسیده بودم. هم نشستم سر کلاس نوبت به معرفی من رسید. استرس داشتم و خدا خدا می کردم که نکنه خراب کنم. بعد استاد ازم خواست که خودمو معرفی کنم و بگم که چند سال زبان خوندم.

من شروع کردم به معرفی ولی چون هول کرده بودم دورانی که توی دبیرستان زبان خونده بودم رو هم جزو سوابق تحصیلیم به استاد اعلام کردم و اونم با خودش گفت ایول بابا این چقد بارشه. خودمم خنده م گرفته بود. چون من اصلا برای یادگیری زبان به هیچ کلاس زبانی نرفته بودم. خلاصه روز اول دانشگاه خیلی مضطرب بودم و تا با جو می خواستیم آشنا بشیم یک خورده طول می کشید..

یه اتفاق

رفتم توی کافه دانشگاه یه چیزی خوردم و رفتم بیرون دور بزنم تا کلاس بعدی که گرامر زبان بود شروع بشه. وارد خیابون شدم. همین جور که داشتم می رفتم چشمم به یه کاغذ که روی دیوار چسبیده بود افتاد: روش نوشته بود به دو نفر مترجم حرفه ای نیازمندیم. اما من که حرفه ای نبودم ولی به پول اینکار برای پرداخت شهریه نیاز داشتیم. شماره شو یادداشت کردم و گذاشتم توی جیبم.

ادامه دارد…..

موضوعات: عمومی

ديدگاه خود را بيان کنيد