خبرگزاری مترجم

مرجع اطلاع رسانی اخبار ترجمه

مترجم خوش خیال (قسمت چهارم)

واقعا که خوش خیال بودم

چند لحظه در همون حالت خشکم زده بود.

یهو یه قطره آب ریخت روی صورتم. منم که توی حال و هوای خودم بودم مثله بیمارای روانی به محض

اینکه این قطره ریخت روی صورتم حالت گارد گرفتم. یه جورایی شبیه بروسلی شد. بعد دیدم از پشتم سرم صدا خنده می یاد.

به پشت سر برگشتم و دیدم که مردم داخل ایستگاه دارن هر و کر به من می خندن ولی تا من برگشتم روشون رو کردن اونور

و خودشون رو به کارای دیگه مشغول کردن.

همه انسان ها مترجم اند

از نظر من هر انسانی خودش به صورت فطری یه مترجم به بالقوه است.

وگرنه اگه اینا حرکت منو به پیش فرض های ذهنی خودشون ترجمه نمی کردن

چطور می تونستن به اون بخندن. همونطور که خیس اب بودم. توی خیابون به راه افتادم. اول به فکرم رسید برم

شب رو دزدکی توی عبادتگاه دانشگاه بخوابم. ولی دیدم که فکر احمقانه ای. مجدد به راهم ادامه دادم.

یه فکری به ذهنم رسید. گوشیم رو برداشتم که به پدر زنگ بزنم بیاد دنبالم.

آخه پدرم راننده تاکسی بود.

و از خوش شانسی من در نزدیکی همین جا کار می کرد. گوشی رو از جیبم در آوردم و شماره بابام رو گرفتم.

پس از لحظه ای کوتاه. یه خانمی گوشی رو برداشت که می گفت.

شارژ شما برای برقرار ارتباط با مشترک مورد نظر کافی

نمی باشد. لطفا شارژ مجدد انجام بدید تا بتونید ادامه تماستون رو انجام بدید.

تنها چیزی که می تونستم بهش متوسل بشم.

ستاره صد و پنجاه مربع بود. داشتم شماره می گرفتم که یهو یه ماشین از جلوم رد شد و آبهایی که توی خیابون جمع شده بود رو

با حرکت ماهرانه پاشید روی هیکلم و گوشیم. من مثل فیلمای کمدی چند ثانیه همین جور ماتم برد.

به گوشی نگاه کردم ولی دیگه خاموش بود. هر چی دکمه ها شو زدم دیگه کار نکرد.

ادامه دارد….

موضوعات: عمومی

ديدگاه خود را بيان کنيد